عبد المحمد آيتى

126

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

داد كه ما با اتابك همداستان شديم تا عماد الدين علوى را از ميان برداريم و مطيع امر او باشيم و اگر ايلخان عذر ما نپذيرد سر از اطاعت باز زنيم و براى احتياط شحنه‌اى بر جزيرهء كيش گماشتيم و به عمارت قلعه پرداختيم . هرچه او گفت نوشتند و هرچه ديگران تكذيب كردند كه شدت درد او را بدين اقرار واداشته مفيد نيامد . پس در ميان آن جمع او را به دو نيم زدند و ديگران را به علت آنكه بقاياء خراج برعهده داشتند و نيز متعهد شده بودند كه بر خراج بيفزايند امان دادند . پس حكم شد كه اتابك و موافقان او پنجاه تومان ( يعنى پانصد هزار دينار ) مال در عوض قروض سيد به اولاد او رسانند و بيست تومان ( يعنى دويست هزار دينار ) به ايتام سيد جمال الدين پردازند . پرداخت اين وجوهات تا زمان دولت كيخاتو خان ادامه داشت كه هر سال رسولان براى تحصيل بقايا چون صاعقه بر سر آنان مىتاختند . چون يكسال و چند ماه گذشت اتابك ابش بيمار شد [ 222 ] و پس از يك يا دو هفته بدرود حيات گفت . با آنكه زنى مؤمن و دادگر بود او را به رسم مغول در چرنداب تبريز دفن كردند و ظرفهاى زروسيم پر از شراب با او به خاك سپردند . مدت سلطنتش بيست و دو سال بود . چون خبر مرگ او به شيراز رسيد مردم شيون برآوردند و سياه پوشيدند و سه روز براى او در مساجد و محافل عزا داشتند و من در مرثيهء او شعرى گفته‌ام : تخت را گر بخت بودى كى شدى شه زو جدا * تاج را گر ديده بودى بر ابش بگريستى . وارث ملك سيلمان رفت در خاك اى دريغ * كو سليمان تا بدان بلقيس خوش بگريستى چرخ هر ساعت به چشم كوكب و اشك شفق * شايدى گر در غم آن ماه وش بگريستى كوس نوبت گر بنالد ، ناله اين دم درخور است * جام مجلس كو كه تا در ماتمش بگريستى گل به ياد روى او چون چهره خون‌آلود كرد * شايد ار نرگس بدان چشمان كش بگريستى [ 223 ] وصيت كرده بود تا املاك او به چهار قسمت كنند دو قسم از آن نصيب دختران : شاهزاده كوردوچين و الغانچى و قسمى حصهء مماليك و آزادشدگان و قسمى از آن شاهزاده طايجو پسر منكوتيمور . و صد هزار دينار مواجب كه در عهد صاين‌اجن